13 آبان تسخیرلانه یا تفسیر پایداری
قصه دولت به سر رسید وجوونه باتوم خورده به خونش نرسید:
شنیده بود که مردم امروز هم برای رسیدن به حق وحقوق و آزادیشون میخوان بیان بیرون
بدون تردید و بدوراز ترس ،برای پایمال نشدن خون شهدا.اما مادرش که همین یه بچه رو
داشت قسمش داده بود به روح پدرش که اگه تو تظاهرات شرکت کنی ،ازت نمی گذرم.انتخاب
سختی بود ،زیر پا گذاشتن حرف مادر یا دیدن کتک خوردن هموطنش، دستگیر شدنش، دیدن
گریه های مادری که بچشو کشتن یا شنیدن تجاوزبه دختر و پسرا داخل زندان که جای
خواهر و برادرشن.اونقدر به مادرش اصرار کرد که آخر سر مادرشو راضی کرد که فقط
چند لحظه برای دیدن حماسه مردم به خیابون بره.حزب اللهیا و بسیجیا وهمه اونایی که
شکماشون جلو بود وریشاشون پرپشت ودکمه یقه رو بسته بودن با پلاکارتو پرچم با حمایت
نیروی های نظامی اونجا بودن، انگار خیابون منطقه نظامی شده، یه عده هم تو پیاده رو جمع
شده بودن که یهو همه چی شروع شد، مردم صدای اعتراضشون رو بالا بردن خواسته هاشونو
گفتن بدور از خسارت زدن به اموال عمومی، توهین کردن یا هیچ چیز خلاف عرف درهر
تظاهراتی ،که يكباره اتفاقاتی افتاد که باور کردنش از دید کسی که پدرش برای رسیدن به
آرمانها جونش رو از دست داده بود یه کم زیادی غیر طبیعی بود(هر چند که در وخیم ترین
شرایط زندگی بکنی و دلت از دست دولت خون باشه).
یه سمت خیابون جوونی که افتاده بودزمین وماموراداشتن کشون کشون می بردنش، پدری که
زخمی شده بود و دختر کوچولوش داشت گریه میکرد، سمت دیگه دختری که باتوم خورده
بود و افتاده بودو زمین زنی که داشت زخماشو می بست، پیر زنی که کنج پاده رو بغض
کرده بود ویه پسر که با یه گلوله رخت سبز رنگ خود شو سرخ کرد و تو دل آسفالت
خیابون آروم چشمای پر از آرزوشوبست.منم که داشتم فرار میکردم که یه لحظه
چیزی دیدم که اشک توچشام جمع شد، درست میدیدم اون مادرم بود که با خودش باندو
بتادین آورده بود و داشت به زخمیا کمک میکرد.
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون ملت آزاده ای بود پرچمی بود و جوونی بود که با
تابوت رو دوش مردمش به خونشون برگشته بود.....جلیل
عشق یا هوس....علاقه یا سرگرمی
خواستن هر چیزی مهمه اما اینکه بدونیم برای چی میخایم میتونه مهمترباشه.
دوست داشتن محبت و علاقه هر سه صفات پسندیده ای هستن اما گاهی اوقات
برای دوام دوستی ها وپایبند بودن به زندگی کافی به نظر نمیرسند.
صحبت ماازحسی است که تاثیر شگفت انگیزی در زندگی دارد معجزه ای
که به تنهایی چیزی فراتر از محبت و علاقه و هر چیز دیگری است."عشق"صقتی
که هنوزعده ای آن را با دوست داشتن اشتباه میگیرند در حالی که غلظت و
بزرگیش خیلی بیشترازآنست که هر کسی آن را به زبان جاری کند وادعای آن کند.
ای کاش چشمان پر از اشک یار در یاچه ای کوچک می ساخت در رویای
پریشان او که رفت وبا رفتنش آهی بلند شد اشکی ریخت وشیطان خندید..
خلاصه مطلب اینکه اگر قصد داریم به نام عشق هر کثافت کاری را انجام
دهیم (پسریا دختر) بعد انگار نه انگار که دلی شکسته شد اشکی ریخت و
قلبی که دیگر برای کسی نمی تپد ....پای درراه فساد گذارده ایم.
اگر مرد باشیم عشق را به هوس فروختن نا مردی است اگر مومن باشیم
گناهی است بزرگ واگر هیچ چیز جز شهوت نفهمیم آیا مرگمان
به زندگی توام با ذلتمان برتری ندارد.؟ (جلیل)
به نام خالق یکتا بزرگ بی همتا
خیلی خوشحالم از اینکه بعد از سالها وبلاگ نویسی وطی وقفه ای 9 ماهه به
خاطر مشکلات دوباره می تونم نظراتمودرباره موضوعات متنوع بازتاب بدم
ومهمتر از همه نظرات شما رو جویا بشم..
من تو این وبلاگ به دیدگاه خودم درباره موضوعات مختلف اشاره میکنم
وامیدوارم دوستان عزیزنظرات خودشونو در این باره بیان کنند.
منم به وبلاگشون بیام و نظر واقعی خودمو درباره آخرین مطلبی
که آپ کردند بدم وحتی با لینک کردن " وبه" همدیگه بیشتر با هم ارتباط
برقرار کنیم.
با این کارهم از مریضی copy .paste نظربرای دعوت کردن به وبلاگ
همدیگه جلوگیری میشه و هم میشه از عقاید هم بیشتر استفاده کرد.
در نهایت اینکه مطالب وبلاگم من دارای عیب و نقصه
وبیشتر علاقه مندم که نظرات شما منو تو زندگی یاری کنه....

